با غیرت
یه روز (( یک شخصی)) ميره خونه ميبينه يه مرده تو حياط وايساده، ميگه:خانم اين
کيه؟ زنش ميگه: ابوريحان بيروني،
ميبينه يه مرد لخت رد شد ميگه: اين كي بود؟ ميگه:باباطاهرعريان،
شب موقع خواب می بینه يه نورچراغ افتاد تو صورتش به زنش می گه:پاشو خانم
شيخ فضل الله نوري اومده باهات كارداره. =))
+ نوشته شده در چهارشنبه یکم شهریور ۱۳۹۱ ساعت 9:19 توسط m7
|