یکی دیگه از فانتزیام اینه که ..
تو محلمون 10 تا پسر غریبه به دختر همسایمون تیکه بندازن یهو غیرتی بشم کله کنم برم براشون ، 10 تا شونو لت و پار کنم و بعد بشون بگم... " خودتون خواستین من دعــــــوا نداشتم "
بعد دختر همسایه این صحنه رو ببینه کف وتف قاطی کنه تا میخواد بیاد سمتم که ازم قدردانی کنه یهو مادرش با چادر گُلگُلی از خونه بیاد بیرون و ببینه 10 نفر پاره پوره رو زمین دارن خاک میخورن ،... متوجه جریان میشه و با یه حالت بغض آلود بیاد سمتم بگه داماد من...
من : بله مادر
بگه : من همیشه آرزو داشتم همچین پسر رخشی داشتم
من: ولی مادرم تو همیشه به چشم یه پسر بد منو نگاه میکردی ، تو همیشه یه کاری میکردی که آمارم پیش بقیه همسایه ها خراب باشه ، تو به من تهمت میزدی ( با صدای آلن دلون )...
یهو صدای کف زدن به گوشم میرسه ،... برگردم ببینم ١٧۰نفر دارن برام کف میزنن ...بخاطر جان فدایی و دیالوگ زیبام!:دی ..بعد یهو ببینم یه افق داره از سمت راستم میاد ، ..دوست داشتم بیشتر دیالوگ بگم که همسایه ها بیشتر کف بزنن ...ولی مجبور شدم تا افق نرفته توش محو بشم:|
بعد دختر همسایه این صحنه رو ببینه کف وتف قاطی کنه تا میخواد بیاد سمتم که ازم قدردانی کنه یهو مادرش با چادر گُلگُلی از خونه بیاد بیرون و ببینه 10 نفر پاره پوره رو زمین دارن خاک میخورن ،... متوجه جریان میشه و با یه حالت بغض آلود بیاد سمتم بگه داماد من...
من : بله مادر
بگه : من همیشه آرزو داشتم همچین پسر رخشی داشتم
من: ولی مادرم تو همیشه به چشم یه پسر بد منو نگاه میکردی ، تو همیشه یه کاری میکردی که آمارم پیش بقیه همسایه ها خراب باشه ، تو به من تهمت میزدی ( با صدای آلن دلون )...
یهو صدای کف زدن به گوشم میرسه ،... برگردم ببینم ١٧۰نفر دارن برام کف میزنن ...بخاطر جان فدایی و دیالوگ زیبام!:دی ..بعد یهو ببینم یه افق داره از سمت راستم میاد ، ..دوست داشتم بیشتر دیالوگ بگم که همسایه ها بیشتر کف بزنن ...ولی مجبور شدم تا افق نرفته توش محو بشم:|
+ نوشته شده در یکشنبه هشتم بهمن ۱۳۹۱ ساعت 14:45 توسط m7
|