قتلگاه عشق/به بهانه شب شوم زوريخ
تو با صداى بى صدا
به عشقِ عاشقانه هاى من به من سلام ميکنى
و من شکسته تر ز پيش و خسته تر ز کيش
درون حجم خالى از بهار زنگ
به قتلگاه عشق نظاره ميكنم
تمام من تهى ز سيم و زر,چه باک!!؟
تمام من پر از غرور و افتخار به يمنِ بودن و سخاوت تو شد
ازهمان زمان که پيرهن سپيد کهکشان به تن نموده اى
براى ما همين بس است...
براى ما همين بس است,که گام بى مثال تو
به لرزه ميکشد تمام قلب هاى آبى و کبود
و چهره تمام لاش خوران کينه توز که چشم بر سپيدى پران قو در آن خيال باطل و سياهشان دوخته اند
ز خشم
به سرخى انار مى شود
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم دی ۱۳۹۱ ساعت 10:4 توسط m7
|