يكي از فانتزيام
يكي از فانتزيام اينه كه يه پيرمرد پولدار تصادف كنه من برسونمش بيمارستان و نجاتش بدم اونم با بچه هاش مشكل داشته باشه تمام زندگيش به نام من بزنه و بميره
وقتي بچه هاش منو پيدا ميكنن كه پولارو بگيرن همه چيز بندازم جلوشون بگم برداريد نامردها اوني كه با ارزش بود پدرتون بود... :|
همچین آدم بخشنده ایم من :|
+ نوشته شده در دوشنبه هجدهم دی ۱۳۹۱ ساعت 19:23 توسط m7
|