رابطه ی فیثاغورس

ما که هیچ ... اما شمایی که این همه درس خوندید

بالاخره فهمیدید رابطه ی فیثاغورس با کی بود؟

قضیه اش چی بوده اصلا ؟

بالاخره چی شد !؟
خخخخخخخخخخخ

ايرانسل

شماره يه نفر رو Irancell سِـيو كردم كه هروقت واسم اس اومد همه فك كنن ايرانسله!يه روز گوشيم رو ميز بود.....مامانم گفت بيا ايرانسل داره بهت زنگ ميزنه ! ! ! !

ست

موردی هم دیده شده که دختره دوست پسرشو عوض کرده چون با رنگ

لاکش ست نبوده :|:|

پیانو زدن آرومم میکنه:|

پيانو ميزنم آروم ميشم
ينى اگه ميزدم آروم ميشدم
فى الواقع اگه داشتم و ميزدم آروم ميشدم،
در حقيقت اگه داشتم و بلد بودم و ميزدم آروم ميشدم

یکی دیگه از فانتزیام اینه که ..

تو محلمون 10 تا پسر غریبه به دختر همسایمون تیکه بندازن یهو غیرتی بشم کله کنم برم براشون ، 10 تا شونو لت و پار کنم و بعد بشون بگم... " خودتون خواستین من دعــــــوا نداشتم "
بعد دختر همسایه این صحنه رو ببینه کف وتف قاطی کنه تا میخواد بیاد سمتم که ازم قدردانی کنه یهو مادرش با چادر گُلگُلی از خونه بیاد بیرون و ببینه 10 نفر پاره پوره رو زمین دارن خاک میخورن ،... متوجه جریان میشه و با یه حالت بغض آلود بیاد سمتم بگه داماد من...
من : بله مادر
بگه : من همیشه آرزو داشتم همچین پسر رخشی داشتم
من: ولی مادرم تو همیشه به چشم یه پسر بد منو نگاه میکردی ، تو همیشه یه کاری میکردی که آمارم پیش بقیه همسایه ها خراب باشه ، تو به من تهمت میزدی ( با صدای آلن دلون )...
یهو صدای کف زدن به گوشم میرسه ،... برگردم ببینم ١٧۰نفر دارن برام کف میزنن ...بخاطر جان فدایی و دیالوگ زیبام!:دی ..بعد یهو ببینم یه افق داره از سمت راستم میاد ، ..دوست داشتم بیشتر دیالوگ بگم که همسایه ها بیشتر کف بزنن ...ولی مجبور شدم تا افق نرفته توش محو بشم:|

نتایج امتحانات

بعد از اعلام نتایج امتحانات تصمیم گرفتم در افق محو شم
البته باید زود عمل کنم چون در غیر این صورت پدر گرامی خود به خود منو تو افق محو میکنه :|

آمپول

داداش کوچیک دوستمو بردیم آمپول بزنیم…

پرستار گفت:

بخواب آمپولتو بزنم…

بچه گفت:

خوابم نمیاد… ^_^

امتحان

استاد سوال هایی رو داده بود که من نفهمیدم ،
منم جواب هایی رو نوشتم که استاد نفهمه !

یکی دیگه از فانتزیامم

یکی دیگه از فانتزیامم اینه که وقتی بهم خوراکی تعارف کردن، بگم؛" مـرســی...الان مــیــل نــدارم..."
لامصب این جمله، خیلی باکلاسه خیلی!! ;)
نمیدونم چه حکمتیه که من همیشه و همه جا میل دارم...!اونم چه مـــیـــلـــی!! :)))))

آقای دکتر

توی بیمارستان،یه پرستار فوق العاده زیبا وجذاب از اتاق عمل سریع میاد بیرون و داد میزنه:
آقای دکتر؟آقای دکتر؟بیمار داره از دست میره ...
من درحالی که لبخندی پرمعنا بر لب دارم سرمو میندازم پایین و از توی کشو دستکشمو در میارم پرستار بلندتر و با التماس میگه:
آقای دکتر عجله کنید ،قلبش از حرکت ایستاده ...
من بازهم با لبخندی معنا دار دستکشارو دستم میکنم ایندفعه همهءپرستارا ودکترا از اتاق میریزن بیرون و فریاد میزنن :
آقای دکتر آقای دکتر بیمار داره میمیره ...
من که دسکشامو دستم کردم با خونسردی به چهرهءتک تکشون نگاه میکنم و میگم:
.
.
.
.
.
.
.
.
آقای دکتر طبقه بالا تشریف دارن ...
بعد سطل آبو با پام هول میدم جلو و همینجور که دارم زمینو تی میکشم توی مه و غبار دور میشم ... :)))

کصافطا:|

یه بار من از وسط یه جمع زنونه رد شدم اینا داشتن نارنگی پوست میکردن هر چی نگاه کردم دیدم هیشکی دستشو نبریده ...نگو داشتن با دست پوست میکردن

بیست سوالی ….؟

 

تو جیب جا میشه ؟

بله 

از جیب راحت در میاد ؟

بله 

glx