والا

يني اگر تو ایران فیلمی ساخته شد که لیوان شکست و طرف موقع جمع کردنش دستش رو نبرید، من

بهش اسکار میدم!

اگه ديدي پسره با دوست دخترش وايستاده كنار خيابون . . .

كنا پاشون ترمز بزن و داد بزن بگو : ديگه به من زنگ نزنيا . . .

گازشو بگير برو

آي حال ميده

به مشکلات بخند

رفتم پیش دکتر روانشناس میگه به مشکلات بخند!

 

منم تصمیم گرفتم حرف دکترم رو گوش کنم!

 

ببینین:

 

.

... ... ... ... .

.

.

.

 

مرغ کیلوئی شش هزار تومن! (هههههههههه)

 

نان ۱۵۰ تومن! ( هههههه!)

 

برنج کیسه ای سی هزار تومن! ( ای خدا مردم از خنده ههههههه!)

 

روغن دولیتری ده هزار تومن( ههههه آی دلم !)

 

قند کیلویی دوهزار و پونصد! (به من چه آخه من که چایی خور نیستم هههههه!)

 

کره و پنیر و شیر و ماستو.....( ای خدا اینا هم هههههه!)

 

منو این همه خوشبختی محاله محاله محاله!!!!!!!

نیمه گمشده

ینی الان نیمه گمشده من کجاست ؟؟؟؟؟؟

داره چه غلتی میکنه

 بیشعور

خدایا

خدایا ...
هیچ می دانی که همیشه به موقع
به دادِ دلم.. تو می رسی ؟؟!
آنجا که خسته ام ..
آنجا که دل شکسته ام ..
آنجا که ازهمه ی عالم و ادم گسسته ام ..
همیشه تو همان دستی هست
که می گیری از دلم غبارِغمها را،
خدایِا..... سپاس

سبزترین باور من

حاصل سبزترین باور من برگ زردی است که از لای ورق های دلم میریزد.
مانده ام سخت غریب....
دیگر از سبز ترین حادثه ها می ترسم....

انشا

معلم پسرک راصدازدتا انشایش راباموضوع علم بهتراست یاثروت رابخواند پسرک باصدای لرزان گفت ننوشته ام، معلم باخط کش چوبی پسرک راتنبیه کرد واورا پایین کلاس پادرهوانگه داشت پسرک درحالیکه دستهای قرمز وباد کرده اش رابه هم میمالید زیرلب میگفت آری ثروت بهتراست چون اگرداشتم دفتری میخریدم وانشایم رامینوشتم …

دیگر نیست

خیلی چاق بود پای تخته که می رفت کلاس پر میشد از نجوا .

تخته را که پاک می کرد بچه ها ریسه می رفتند

و او با صورت گوشتالو و مهربانش فقط لبخند میزد

آن روز معلم با تانی وارد کلاس شد

کلاس غلغله بود یکی گفت :(خانم اجازه گلابی باز هم دیر کرده)

و شلیک خنده کلاس را پر کرد

معلم برگشت چشمانش پر لز اشک بود

آرام و بی صدا آگهی ترحیم را بر سینه دیوار چسباند

لحظاتی بعد صدای گریه دسته جمعی بچه ها در کلاس پیچید و جای خالی او را هیچ کس پر نکرد