پسرعمه: آقاي مجري شما منو بيشتر دوس داري يا ماشين عباس آقا رو؟
مجري: معلومه که تورو بيشتر دوس دارم...
پسرعمه: خب خدارو شکر!
مجري: چطور مگه؟
پسرعمه: هيچي...زدم ماشين عباس آقا رو ترکوندم نگران بودم نکنه بخاطرش منو دعوا کني!
مجري(با عصبانيت): بله!؟ زدي ماشين اون بنده خدا رو ترکوندي!؟
پسرعمه: يه اشتباه محاسباتي بود،کبريت انداختم تو باکش ميخواستم ببينم از اگزوزش آتيش مياد بيرون يا نه!
مجري: مثلاٌ اگه آتيش ميومد بيرون چي ميشد!؟
پسرعمه: من خوشحال ميشدم!
مجري: خدايا يه قدرتي به من بده اين بچه رو نزنم!
پسرعمه: خدايا يکم بيشتر بهش قدرت بده،هنوز نميدونه خود عباس آقا هم تو ماشين بود!




تاريخ : سه شنبه هشتم مهر 1393 | 15:46 | به قلم : m7 |

 به نظر من مشکل حقوق بشر اینه که فقط مدافع داره...

اگه دوتا مهاجم میخرید هیچکس جرأت نمیکرد بهش چپ نگاه کنه

خب دیگه من برم سراغ اکتشاف بعدی^__^




تاريخ : سه شنبه هشتم مهر 1393 | 8:45 | به قلم : m7 |

دوباره چارتا برگ از درخت افتاد
.
.
.
ناله هاي عاشقانه شروع شد!!!!




تاريخ : سه شنبه هشتم مهر 1393 | 8:43 | به قلم : m7 |
میگن خدا همیشه ازبهتریناش یه دونه خلق میکنه :|

.

.

.

.

.

.

.

.

خدایا حکمتت رو شکر

 

تازه فهمیدم چرا اینقدر من تنهام ^__^

 




تاريخ : یکشنبه ششم مهر 1393 | 7:3 | به قلم : m7 |
یکی از قوانین دانشجوها میگه:

اگه یه غذایی از دستتون افتاد رو زمین اگه تا 3 ثانیه گرفتینش، همینجوری میتونین بخورینش.

اگه بین 3 ثانیه تا 10 ثانیه گرفتینش، بعد از اینکه فوت کردینش، میتونین بخورینش.

بعد از 10 ثانیم دیگه نمیتونین بگیرینش، چون یکی دیگه گرفته خوردتش!!!




تاريخ : جمعه چهارم مهر 1393 | 6:55 | به قلم : m7 |

رسیده وقت رفتن به کلاسایی که میدونم تهشون ردم

....

سعی میکنم بیام ولی خیلیییی کم :(

خدافظ همگییی

....

تا شب هستم نظرا رو جواب میدم




تاريخ : دوشنبه سی و یکم شهریور 1393 | 13:7 | به قلم : m7 |

پسر : سلام خوشکله افتخارمیدی؟؟؟
دختر : سلام چرا که نه خوبی؟؟؟
پسر : مرسی اسمت چیه؟؟ خوشگله! :|
دختر:شیما ، ماشین داری؟
پسر: اره دارم،چطور؟ :|
دختر:خوب پس بریم باماشینت دوربزنیم! :*
پسر: آخه نمیشه :|
دختر: چرا نمیشه؟
پسر:چون ماشینم توی خونست! :|
دختر:عیبی نداره خوب برو بیارش
پسر:بازم نمیشه :|
دختر:چرا ، نکنه ماشین نداری؟؟؟
پسر:نه ، دارم ولی امشب عروسیه داداشمه :|
دختر : وای پس ماشینت عروس شده
پسر : نه!!!! :|
دختر:پس چی؟
پسر:آخه داداشم میخواد ریشاشو باهاش بزنه :|
دختر: بیشعور مسخره بای:|




تاريخ : دوشنبه سی و یکم شهریور 1393 | 12:50 | به قلم : m7 |

لعنت به این تنهایی
.
.

.

.

.

.
.
.
که با بیست سی تا دوست دخترم بازم پر نمیشه...
والا بخدا :|

 

ادامه مطلب




ادامه مطلب
تاريخ : دوشنبه سی و یکم شهریور 1393 | 12:3 | به قلم : m7 |

طنز آهنگ آرمین :lol:
( با ریتم آرمین بخون )
...
اﺳﺘﺎﺩ ﺻﺪﺍﻣﻮ ﺩﺍﺭﯼ ؟
ﺑﻪ ﺍﺣﺘﺮﺍﻣﺖ ﻫﯿﭽﻮﻗﺖ ﺣﺘﯽ ، ﻣﻦ . . .
ﻧﺪﺍﺷﺘﻢ ﺑﻪ ﻋﻤﺖ ﮐﺎﺭﯼ !
ﺍﻧﺪﺍﺧﺘﯿﻢ ، ﺑﺎ ﺍﯾﻦ ﮐﻪ ﻣﯿﺪﻭﻧﺴﺘﯽ . . .
ﺗﺮﻡ ﺁﺧﺮﻡ ﻭ ﺗﻮ ﺍﯾﻦ ﺗﺮﻡ نی ﺍﻭﻥ ﺣﺴﯽ
ﮐﻪ ﺗﻮ ﺗﺮﻡ ﺍﻭﻝ ﺑﻮﺩ ﻭ ﻫﺴﺖ
ﺷﺎﯾﺪ ﺍﺯ ﺍﻭﻟﺸﻢ ﻣﻦ ﺑﻮﺩﻡ ﮐﻪ ﻧﺒﺎﯾﺪ ﺑﺮﻣﯿﺪﺍﺷﺘﻢ ﺑﺎ ﺗﻮ ﺩﺭﺱ :lol:
ﺭﻭ ﻫﻤﻪ ﺣﻀﻮﺭﯼ ﻫﺎﻡ ، ﺑﺴﺘﯽ ﭼﻄﻮﺭ ﭼﺸﺎﺗﻮ ؟ ﻫﯿﺲ ﻫﯿﭽﯽ ﻧﮕﻮ ﻓﻘﻂ ﺑﺒﺮ ﺻﺪﺍﺗﻮ !
ﺑﺒﯿﻦ ﭼﻪ ﺩﭘﺮﺳﻢ ! ﺑﺒﯿﻦ ﭼﻪ ﺑﯽ ﺣﺴﻢ !
ﻣﺠﻤﻮﻋﻪ ﮐﻞ ﻭﺍﺣﺪﺍﻡ ﺑﻪ ۴۰ ﻫﻢ ﻧﻤﯿﺮسن :D

گویا استاد کم نیاورده و جواب آرمین رو داده !

ﭼﻘﺪﺭ ﺍﺳﺘﺮﺱ ﺩﺍﺭﯼ ﺗﻮ آﺭﻡ ﺑﺎﺵ ، ﺑﯿﺨﯿﺎﻝ نمره ﻭ ﻭﺍﺣﺪﻫﺎﺵ
ﯾﻪ ﺳﺮﯼ ﻣﺸﮑﻼﺕ ، هنوز ﺗﻮﯼ برگه ﻫﺎﺕ ﻫﺴﺖ ،
ﮐﻪ ﮐﻨﺎﺭ ﻣﯿﺎﻡ ﻣﻦ ﺑﺎ ﺍﻭﻥ ﻧﻘﺼﺎﺵ
ﻧﻪ ﻧﻤﯿﺬﺍﺭﻡ ﮐﻤﺸﻪ ﻧﻤﺮﺕ ﻣﻦ ﺑﺎ ﮐﺎستیای ﺍﯾﻦ برگه اﺕ ،
ﮐﻨﺎﺭ ﻣﯿﺎﻡ ﻭ ﺑﺎ ﺗﻮ ﻫﺴﺘﻢ ﺑﻪ ﮐﺴﯽ ﻧﻤﯿﺪﻡ ، ﮐﻢ ﻧﻤﺮﻩ ﺍﺻﻼ :D

آرمین هم که هیچ رقمه از رو نمیره :

ﺩﯾﻮﻭﻭﻧﻪ . . . !
ﺍﮔﻪ ﻧﻤﺮﻩ ﻧﺪﯼ ﺩﻟﺨﻮﺷﯽ ﺑﺮﺍﻡ ﻧﻤﯿﻤﻮنههههه
اینو بدون ﻫﯿﭽﮑﯽ مث ِ من درساشو نمیخونه ، نمیخونهههههه

:|

 




تاريخ : یکشنبه سی ام شهریور 1393 | 22:8 | به قلم : m7 |

سایپا پراید زده با هفت تا ایربگ :|

خب پراید با اون وزنش هفت تا ایربگش باز شه که بالون می شه می ره هوا  o_O



برچسب‌ها: بدی کردیم و خوبی یادمان رفت , ز دلها لای روبی یادمان رفت , به ویلای شمالی خو گرفتیم , شهیدان جنوبی یادمان رفت

تاريخ : یکشنبه سی ام شهریور 1393 | 20:45 | به قلم : m7 |

دیـروز داشـتـم بـا فـراریـم 250تـا مـیـرفـتـم
کـه یـدفـعـه پـلـیـس افـتـاد دنـبـالم

کـم کـم تـعـداد پـلـیـسـا زیـاد شـد
نـامـردا زورشـون بـهـم نـرسـیـد هـلـیـکـوپـتـر خـبـر کـردن
پـیـچ اولـی رو کـه رد کـردم دیـدم جـاده رو بـسـتـن
یـه دسـتـی کـشـیـدم مـاشـیـن 360 درجـه چـرخـیـد پـلیـسـا محـاصـره ام کـرده بـودن
خـواسـتـم فـرار کـنـم کـه بـرق رفـت سیـسـتـمــم خـامـــوش شــــد




تاريخ : یکشنبه سی ام شهریور 1393 | 18:14 | به قلم : m7 |

دکتر شریعتی :

« کلاس پنجم که بودم پسر درشت هیکلی در ته کلاس ما می نشست که برای من مظهر تمام چیزهای چندش آور بود ، آن هم به سه دلیل ؛ اول آنکه کچل بود، دوم اینکه سیگار می کشید و سوم - که از همه تهوع آورتر بود- اینکه در آن سن و سال، زن داشت. !...

چند سالی گذشت یک روز که با همسرم از خیابان می گذشتیم ،آن پسر قوی هیکل ته کلاس را دیدم در حالیکه خودم زن داشتم ،سیگار می کشیدم و کچل شده بودم . »

 

                                                             

 

به دکتر شریعتی گفتند استاد سیگار طول زندگی رو کوتاه میکنه ، دکتر در جواب گفتند من به عرض زندگی فکر میکنم...

ممنون مهرنوش خانم !!




تاريخ : یکشنبه سی ام شهریور 1393 | 11:48 | به قلم : m7 |

 دوستم از شکست عشقیش تعریف میکرد
اینکه دوس دخترش گذاشته و رفته و چندین میلیون واسه دختره خرج کرده
.

.

.

.

منم از دوس دختر خودم یادم اومد که بهش قول داده بودم یه روز واسش پیتزا بخرم
طفلک از بس منتظر موند از گشنگی مرد  o_O




تاريخ : یکشنبه سی ام شهریور 1393 | 11:45 | به قلم : m7 |

از لقمان پرسیدم ادب از که آموختی؟؟؟
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
 هندزفری تو گوشش بود صدامو نشنید اگه جواب داد خبر میدم :|

 

 

ادامه مطلب




ادامه مطلب
تاريخ : یکشنبه سی ام شهریور 1393 | 10:33 | به قلم : m7 |

اسمشو ببینین :|

 

 




تاريخ : شنبه بیست و نهم شهریور 1393 | 21:14 | به قلم : m7 |

جيگر: "ايشالا دوماد شي" يني چي؟ يني چي؟ يني چي؟
مجري: اين يه نوع دعاي خيره
فاميل: آقاي مجري اين يه نوع دعاي خير بود! الآن ديگه با سکه ي دونه اي يه ميليون يه نوع نفرين به حساب مياد!
مجري: بالاخره همه بايد ازدواج کنن ديگه،اين شتريه که در خونه همه ميخوابه
فاميل: آقاي مجري شتر چيه!؟ گودزيلاس لامصب!
مجري: ديگه اينجوريام نيس،ازدواج هم شيريني هاي خودشو داره
فاميل: بله اتفاقاٌ مرگ موش هم شيرينه!
مجري: هر آدمي يه همدم ميخواد
فاميل: هر همدمي هم پول ميخواد،هر پولي هم کار ميخواد،هر کاري هم پارتي ميخواد! به آدمي که پارتيش کلفت نيس نبايد گفت ايشالا دوماد شي :|




تاريخ : شنبه بیست و نهم شهریور 1393 | 20:57 | به قلم : m7 |

یه لحظه همه چیزو بی خیال شو و فقط به این فک کن :

.

.

.

روز اولی که میخاستی بری مدرسه...

 




تاريخ : شنبه بیست و نهم شهریور 1393 | 20:27 | به قلم : m7 |

بچه ها من باید از همتون خداحافظی کنم

 احساس میکنم اینجا خیلی زمان از دست میدم

اینجا رو خیلی دوست داشتم :(

اگ دلخوری پیش اومد ببخشید!

مرسی از حمایت هاتون ، از نظر هاتون ، ازینکه انقدر با مرام بودین

حلالم کنید اگ گاهی اوقات سر کارتون گذاشتم دقیقا مثل الان




تاريخ : شنبه بیست و نهم شهریور 1393 | 18:21 | به قلم : m7 |

فاميل: آقاي مجري پولدار شدم!! پولدار شدم!!

مجري: چي شده!؟!

فاميل: يکي بهم اس اپ اس داده گفته ميليونر شدم!

مجري: اينا پيامکاي تبليغاتيه ، روزي 100تا از اينا واس من مياد!

فاميل: آقاي مجري مارو سياه نکن ، نخورديم نون گندم ، ديديم که دست مردم ! سهم ميخواي!؟

مجري: سهم از چي!؟ دارم ميگم هيچ پولي در کار نيس!

فاميل: ميخواي اصلاٌ پول بدم بري خارج بدون اينکه کسي بهت گير بده با خيال راحت برنامه بسازي؟

مجري: فاميل جان عزيزم هيچ پولي در کار نيس تو پولدار نشدي ، ميفهمي!؟!

فاميل: نخير نميفهمم ، من اصلاٌ نفهمم ، اي بابا يه بار ما تو زندگيمون پولدار شديم درک و فهم بيجا نميذاره ازش لذت بريم!!




تاريخ : شنبه بیست و نهم شهریور 1393 | 12:24 | به قلم : m7 |

به ایرانسل اس دادم دیگه حالم ازت بهم میخوره

اینقد اس نده سیم کارتتم میشکونم که دیگه اسمی از تو زندگیم نباشه
بای ...
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
ایرانسل اس داده ازت حاملم  :|




تاريخ : جمعه بیست و هشتم شهریور 1393 | 21:41 | به قلم : m7 |

 

ادامه مطلب لطفا :|



برچسب‌ها: باز شدن دوباره , مدرسه و دانشگاه خر است

ادامه مطلب
تاريخ : جمعه بیست و هشتم شهریور 1393 | 20:48 | به قلم : m7 |




تاريخ : جمعه بیست و هشتم شهریور 1393 | 11:51 | به قلم : m7 |

زن ایرانی کیست؟
؟
؟
؟

؟

؟

؟

؟
زن ایرانی موجودیست که پدر رضاشاه را در کشف حجاب
و پدر جمهوری اسلامی را در حفظ حجاب درآورد  :|




تاريخ : جمعه بیست و هشتم شهریور 1393 | 11:49 | به قلم : m7 |

یک زن و شوهر در حال عبور از جلوی نمایندگی سایپا

زن: اصغر آقا؟؟؟ ازین ماشینا بخریم؟ ؟

اصغر آقا: نه

.

.

.

.

.

و اینگونه بود که سالهای سال با سلامتی کامل با هم زندگی کردند و حتی گفته می شود که نوه های خود را هم دیده اند ...



برچسب‌ها: هیجانی که پراید تو سرعت 120 داره , پورشه تو سرعت 320 نداره

تاريخ : جمعه بیست و هشتم شهریور 1393 | 8:9 | به قلم : m7 |

نه بهار با هیچ اردیبهشتی

نه تابستان با هیچ شهریوری

و نه زمستان با هیچ اسفندی

اندازه پاییز به مذاق خیابانها خوش نیامد

پـائیز مــهری داشـت کـه بـــَر دل هـر خیـابان مـی نشست . . .




تاريخ : پنجشنبه بیست و هفتم شهریور 1393 | 22:16 | به قلم : m7 |

اول مهر:
آیدا جوجو ===> مامور آب خوری!!!
نگار no pv ===> مبصر کلاس!!!
مهسا تک پَر ===> آنتن مدرسه!!!
نسیم خوشجله ===> انتظامات راهرو!!!
سارا خاصه ===> مسئول نمازخونه!!!
شادی دافی ===> خواندن دعای فرج!!!
نگین مغروره ===> قاریه قرآن!!!
مونا wolf ===> بالای سَکّویِ مدرسه جهت انجام ورزش صبحگاهی...

:|



برچسب‌ها: میگن رفیق مثل سایه میمونه , به قول مرتضی پاشایی , من اونیم که سایه هم نداشت

تاريخ : پنجشنبه بیست و هفتم شهریور 1393 | 21:9 | به قلم : m7 |

 

 

اینا رو میشناسین؟؟
نمیشناسین؟؟
حق دارید والا...منم بودم نمیشناختم...

اینا همون شاخای فیسبوک و اینستاگرامن که بزرگ شدن رفتن مدرسه. همونا که به ارواح جدشون نیستی در حدشون. همونا که عکس یهوویی میذارن...

همونایی که الان چند هزارتا لایک میخوره عکساشون و ...

 

 

ادامه مطلب لطفا




ادامه مطلب
تاريخ : پنجشنبه بیست و هفتم شهریور 1393 | 20:37 | به قلم : m7 |




تاريخ : پنجشنبه بیست و هفتم شهریور 1393 | 17:27 | به قلم : m7 |

به دختران خود علاوه بر گاز گرفتن
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
آشپزي و نظافت هم بياموزيد  :|



برچسب‌ها: رابطه ها شدن قضيه ی اون يارو , كه پوست موز ديد گفت , اه باز بايد بخورم زمين

تاريخ : پنجشنبه بیست و هفتم شهریور 1393 | 13:38 | به قلم : m7 |

یکی از چیزایی که آدمو خیلی داغون میکنه اینه که 

یه پسر با دماغ عملی و ابرو برداشته بیاد بگه :

خیلی چاکرم داداش :|

آخه این چه حرفیه میزنی ؟؟؟

تو باید بگی : میســـی عــسیسم  :|

 

**************

وبلاگ دیگه ام

بوشهر خورشید درخشان خلیج




تاريخ : پنجشنبه بیست و هفتم شهریور 1393 | 12:35 | به قلم : m7 |